"بغض بید"
خاطرمان باشد ، شاید سالها بعد در گذر جاده ها بی تفاوت از کنار هم بگذریم و بگوییم
آن غریبه چقدر شبیه خاطراتم بود !!!!
پ ن: فکر کنم جز نوشتن تو وبلاگ ..کم کم داریم همدیگه رو هم فراموش میکنیم ....!!

هنوز نیامده دارد خودش را نشان میدهد ..
هنوزم با وفاست و یک سی رو مانده به آمدنش
دارد خودنمایی میکند
به نیشم میخندد..
مهرش را به رخم میکشد ..
از سپیده تا بحال
بازی بازی با پرده یاتاق تنهاییم ..
قایم باشکک بازی میکند با من
سر صبحی با هم شوخی کردیم
برایش ناز کردم و پیراهنم را به تن بادی اش سپردم
اوهم نوازشی از سر نسیم مهرش بر من کرد ...
لبخندو چشمکی زدم و لخت لختان خودم را به خواب زدم ...
او همچنان نوازشم میکرد
حس خوب نوازش خنکش مرا بخواب برد
بیدار که شدم
جای خالیش احساس میشد
ولی هنوز از تردی طروات دستانش روی تن احساسم مستی میکردم ..
نشسته ام اینجا ...
به حجم فاصله با تو فکر میکنم ...
که باز از در حیات وارد میشود و بوسه ای به گونه یاحساسم میزند...
باز پرده را به بازی میگیرد ...
فکر میکنم پرده خشونت بادی اش را میگیرد
هرچه که هست ..
بدجور تمام احساس مرا به بازیچه گرفته
این گام پاییزی
*نسیم *
نوشته ای از ساز تنهایی
دردیست آشنا به غربت خاکی تکیده از الک زندگی
به نرمی دستان تو وانگشتان کوچک تو
شاهدی برایم خواهد بود تا مثال روزهای زنده بودنم در تاریخ سر رسیدی ثبت باشد.
گفتارم سنگینتر از همیشه از دردی آشنا ونزدیک میگوید که مرا هزاران بارها دور میکند.
آرایه یادم به من گفت تا ترانه ای از شبنم صبحگاه در ترنم اشکان پنهان بسازم.
بی شک در انتها مقصدی باید باشد که دنیایت مضطرب اوست.
خیال و وهم آرایش های ذهن کوچک تو بودند که واقعیتی در صورت سیلی خورده ام ساختند.
از همین امشب واز همین ثانیه دانستم که بازهم ادامه خواهد داشت پس ترسی بر انگشتان لرزان ونحیفم برای نوشتن نخواهد بود.
گذری بر پلی شکسته در پشت سرم کردم ودیدم همگان حرفی دارند در دلها،اگر خود را ساقی عشق او دانند.
این را از شعر تو دانستم،این را از شعر تو دانستم،این را از شعر تو دانستم.
احساسم، میخواهم از تو بسازم نخی برای دار قالی افکار خود تا همچون کرمی در پیله بماند تا افشا نشود از گویش های محلی
رفتنم نشان از چه میداند در تمانینه خاکی؟ از چند سنگ کوچک که شاهدی استوار بر این خاک خواهد بود؟؟؟
باز هم آسمان،باز هم ستاره،باز هم هلالی نیمه از ماه،باز هم ابری نیمه سنگین بر خاطراتم وباز هم بوی نم باران
در گشتاز رویای پرواز به 5 پایی زندگی که میرسیدم پروانه دلم شروع به سوختن میکرد وشنیدن اما واگرها ونشدها
نمیدانم چرا گوشهایم سنگین نشان های محلاتی میدهد و هیجان برای رسیدن راهی نامعلوم بر سینه ام هک میشود تا شاید برای رهروان راه تو نشانی از ایثار باشد.
بار الها،خدایا در وصف بخشش تو چه گویم که مرا اینچنین قضاوتی نباشد.........
بار الها تشنه ام واندکی قطرات باران بخشش تو خواهم تا شفیع من شوند در رفتن وپر کشیدن همچون ناقوس پنهان
السلام علیک یا فاطمه الزهرا
نشانی از بی نشانی
یادمه یکی دو سال پیش وبلاگا و صاحباشون خیلی شاد تر بودن
یادمه همش خنده بود و خنده
نمی ذاشتیم غم تو دل کسی بیاد
نمی ذاشتیم کسی تنها باشه
همه ی روزا خوب بودن و روز بد نداشتیم
هممون از شادیهامون می نوشتیم
ولی الان چند وقته که ....
دوست دارم برگردم به همون روزا
اون روزایی که اشوک با اسم نقطه برام شعر میذاشت و تا مدت ها دنبال این بودم که بدونم کیه ...اون روزایی که میرفتم وبش و هر روز برام ارزو میکرد شاد باشم ...روزایی که هر روز و شب منتظر بودیم تا یکیمون باشه و با هم حرف بزنیم ...روزایی که یلدا رو بهم معرفی کرد ..داشتن وب مشترکمون ...که نمیدونم چی شد یه دفعه همه چی بهم ریخت ...
اون روزایی که ثونار و الهه و سزار بودن و نمیذاشتن لحظه ای تنهایی رو حس کنم ....
اون روزا و شب هایی که منو ثونار تا شب با هم بودیم ...
شب هایی که دلفین با من بود و هیچ چیز باعث جداییمون نمیشد ..روزی کهب ا هم مترو قرار گذاشتیم و همو دیدیم ...
حضور فرهاد و ارامش و وفاداری که داشت
اون روزایی که حتی اقای فتحی میومد با این رتبه بندی های مجازیش میخندیدیم ...
اون روزایی که تنها سبزه قبای هیچکس بود و از غم و عصبانیت هاش و ...مینوشت ....شبایی که با هم چت میکردیم و میخندیدیم ...
داستان سگ و ماهی لیز و ....
اون روزایی که سزار تو وبش داستان زندگیشو به طنز مینوشت ...
روزایی که ملوس بود و خنده ها و شوخی های بی دغدغه اش ...
روزایی که علی بود و با شادی از روز مره هاش و خندیدن ها یا مسایل سیاسی مینوشت ...دعواهای سیاسیمون ....
روزایی که امیر تند تند اپ میکرد و امیر خان بود ...
روزایی که فاطمه گلم از غصه هاش میگفت یا برا شاد کردن دله عموش از خندیدن هاش مینوشت ...
روزایی که مرمربانو از البرز مینوشت و ما سر البرز دعوا میکردیم ...
روزایی که غریب اشنا برام تفال میزد و تو وبش مینوشت ....
روزایی که قاسم هنوز مجرد بود و این گوشه کنار از کاشان و روز های داغش مینوشت ...
محمد رضا اق بزرگ و چرت و پرتاش ....
مریرزا و هویت مجهول الهویه اش
سفیر عشق و شعر های ناب تنهاییش .
روزایی که سیب ترش نگران درساش بود ...منم عاشق سیب سبز ترش بودم ...
اون روزایی که با ترنم و سزار می رفتیم وب هیچکس مردم آزاری می کردیم
اون روزایی که ثونار زلزله بود
اون روزایی که من اینهمه دغدغه نداشتم و بی خیال همه چی بودم
اون روزایی که ....
فکر کنم هیچ وقت به اون روزا بر نمی گردم
پس
یادش بخیر
بخواب اي دختر آرام مهتاب
ببين گل هاي ميخك خسته هستند
تمام اشك هايم تا بخوابي
ميان مخمل چشمم شكستند
بخواب اي پونه ي باغ شكفتن
گل اندوه امشب زرد ِ زرد است
هوا را زرد كرده عطر پاييز
فضاي پاك ايوان سرد ِ سرد است
بخواب اي غنچه ي بي تاب احساس
فضاي شهر شب بوها طلايي ست
بهار ِ سبز عاشق ها خزانست
خزان بيقراران بي وفايي ست
بخواب اي مرغ نا آرام دريا
گل آرامشم تنهاي تنهاست
اگر امشب ز ِ بي تابي نخوابي
دلم تا صبح در چنگال غم هاست
بخواب اي شبنم نيلوفر ِ دل
دوچشمان تو رنگ موج درياست
ميان كوچه ها ي زندگاني
گل شادي فقط در باغ رؤياست
بخواب اي هديه ي ناز سپيده
كه دنيا يك گذرگاه عجيب است
هميشه نغمه ي مرغان ِ عاشق
پر از يك حسّ نمناك و غريب است
بخواب اي برگ تب دار شقايق
بدان عاشق هميشه ارغواني ست
همين حالا كنار بستري سرد
دلي در آرزوي مهرباني ست
بخواب اي لذت سرشار پرواز
فضاي قلب شب بوها بهاري ست
پرستو هم نمي ماند به يك شهر
هميشه هجرتش از بيقراري ست
بخواب اي بوته ي ناز ِ گل سرخ
تمام شاخه ها از غم خميدند
تمام كودكان درخواب نوشين
به اوج آرزوهاشان رسيدند
بخواب اي ايدگار شهر رؤيا
كه اشكم گونه ها را سرخ وتر كرد
شبي مثل همين شب توي پاييز
دلم به غربت ياسي سفر كرد
بخواب اي راز سبز آرزويم
علاج درد پيچك ها رهايي ست
اگر ديدي گلي ميلرزد از اشك
بدان اندوهش از رنج جدايي ست
بخواب اي آشنا باخلوت شب
دلم درآرزويش تنگ تنگ است
نميداني كه او وقتي بيايد
بلور اشك هايم چه قشنگ است
بخواب اي آفتاب بي غروبم
شب تنهايي دل ها دراز ست
دعايت ميكنم هر شب همين وقت
كه در های دعا تا صبح باز است
پری کوچک غمگینی که شب از یک بوسه می میرد و سحرگاه از یک بوسه بدنیا خواهد آمد..
آنها با همه ی وجود دوست دارند و عشق می ورزند به همه، دوست دارند بهترین ها را برای آنهایی که دوست دارند، در کرشمه چشمی ذوب می شوند.. می سوزند و درد می کشند و عشق می ورزند و بعد به بی وفایی معشوق می شکنند. عاشق می شوند و بارها بی وفایی می ببیند ، اشک می ریزند ولی دست بر نمی دارند، کینه نمی جویند، و دورویی و انتقام نمی دانند.ملاحظه نمی شناسند. هر صبح عاشق می شوند و محال است هر شب اشکی میهمان چشمهایشان نباشد.
خواستم حواست باشد ..!!
تعريف عشق، مثل نگاه تو مشكل است
شايد كه عشق، سيب قشنگ مقابل است
تعريف عشق از لب سرخت شنيدني است
تعريف عشق از لب سرخ تو كامل است
شايد كه عشق منطقهاي از جمال توست
شايد كه عشق هم به جمال تو مايل است
حوا ... عجب جمال شگفتي خداي من!
باور نميكنم كه خمير تو از گل است
زيبا شدي اگر تو، گناهي نكردهاي
اظهار زهد، پيش جمال تو مشكل است
كردم هبوط من اگر از لمس سيب تو
جرم تو نيست، جرم بزرگ من و دل است
حوا، بيا براي دلم يك غزل بخند
بيخنده تو زندگيام دور باطل است
بوي بهشت ميشنوم از جمال تو
هر جا تويي، بهشت خدا در مقابل است
حوا، دلم هواي تو را ميكند هنوز
حوا، دلم به بوي وصال تو مايل است
من سيب سرخ عشق تو را چيدهام، بلي
اين سيب سرخ، تا به ابد سهم اين دل است
شاعر : رضا اسماعيلي
پ ن:قرار شد هر وقت دلم برات تنگ شد اینجا بنویسم
این روزها دیگه هیچ شعری برام نمونده که بگم وقتی بر میگردم اینجا رو میبینم و این همه زیبایی رو حسرت روزای خوشی رو میخورم که اینجا کنار هم داشتیم ...درسته اونجا هم دوستان خوبی دارم ولی همیشه اولین ها عزیزتزینن.
مثه اولین خاطرات زا بهار نارنج..اولین خاطرات از روزهای جوونی و ..
حالا میفهمم چرا نمیتونم دیگه شعر بگم..چون عاشق نیستم .
من دیگه عاشق نیستم ...نه عاشق کسی و نه عاشق این روزهایی که داره با التهاب خودش رو به لحظه ی عدم من نزدیک میکنه
مراقب خودت باش
امضا : از طرف یک عوضی
به نام تبسم ،
این روزها که می گذرد هرروز پنجره ام پر از گنجشک می شود،
آه احساس می کنم بوسه هایمان پوسید .
یادت هست؟
فرصت برای حرف زیاد بود ، اما تنها گریستم .آن جا اجازه داشتیم بشکنیم و
روزهای سخت را تا پایانی خوش ادامه دهیم .
آن نشانی های ساده و فهرست کوچکی از واژه ها وشعر ها...
اما
من
بی نام تو
چقدر زود گم می شوم .
ای کاش می شد
یک لحظه می ایستادم تا که با تو خدا حافظی کنم !
از تو چه پنهان ،
چون یک درخت همیشه ایستاده ام .
دفتر مرا ورق بزن وراه دیگری انتخاب کن.
الو
الو
ثونارم شاید دیگه این صدا رو هم نمیشنوی اره؟؟؟!!
تا وقتی که صدای تو را از گلهای رازقی می شنوم
بالهای شعرم جان بگیرند ...
مهربان تر از تو کسی را ندارم
که برایش از دیوارهای خسته
از پنجره های شعله ور و از نگاههای مضطرب
گل نرگس بنویسم ...
گاهی آنقدر دلتنگت می شوم که
همه رگهای تنم نی لبک می شوند
و ترانه روح نواز خاطرات تو را می نوازند !!!
دیروز پیچک یاد تو از ابیات غزلم بالا می رفت ...
شاخه گلی به من تعارف کرد
تمام وجودم به وجد آمد گل را گرفتم ...
بوییدم و بوسیدم و بر چشم گذاشتم
بر هر گلبرگ با خطی
روشنتر از آفتاب نوشته شده بود :
" تنها تر از تو "
با شبنم وضو گرفتم و
در صفوف پروانه ها به نماز عشق ایستادم ...
امشب هم برای سنجاقکی که اصرار داشت
از تو برایش بگویم , گفتم:
او یک ترانه عاشقانه است ...
یک غزل ناسروده از حافظ
یک نگاه منتظر به در ...
و یک شاخه برای گریستن ...
مرا ببخش ...!
اینها گوشه ای از وجود تو بود و تو نیستی !
عزیزم امشب حتی دستم هم به ضریح نگاهت نمی رسد !
اما هر چه باشی , باورت می شود ؟
بهترین برای منی
میدانی همه جاده های خیالم
به رویش صبح نگاه تو ختم می شود ؟
.
.
.من با تو سخن می گویم..
رساتر از همیشه
و تو حرفهایم را می شنوی
روشن تر از هر روز...
بگذار از عشق سخن نگویم
بگذار وسعتش را در حصار کلمات محدود نکنم
چرا که من عشق را با کلام در نیافتم...
برای من عشق نه کلام است؛ نه صوت و صدا
چیزی است وسیع تر از همه اینها
وسیع است و با نجابت
مانند دلت...
با شکوه است و پر رمز و راز
همانند چشمانت..
عمیق است و پر از صداقت
همانند اندیشه هایت....
بگذار دریا بداند رقیبی دارد به زلالی قلبت وبه
ژرفناکی نگاهت...
و گفتی که معنای عشق در انتظار است و در فاصله ها..
و من تمام این فاصله ها را با صبر و انتظار
به تماشا نشسته ام!
چه رازیست در این فاصله نمی دانم
که هر چه میگذرد مرا شیداتر می کند!
و من؛ شیدا می مانم
بگذار از عشق سخن نگویم
بگذار وسعتش را در حصار کلمات محدود نکنم...
.
.
پ ن: چرا گوشیتو خاموش کردی ؟؟؟میخواستی اس های من بهت نرسه؟؟؟؟
هیچ وقت باور نکردی دوست داشتن و نگران شدنم رو ...
امروز بغض شکوه هایم ترکیده است
لحظه های پریشانیم را
وقتی می آیم که آسمان صاف باشد تا محبتم را برتو ببارانم
عشق از تبار باران است
گل نرگس را بپرستیم که نوید بخش بهار است
پس تو ای مفهوم نیکوی آسمان
بنویسیم :
که زندگی همرنگ کوچه باغهای آئینه است
بنویسیم :
| Design By : Pars Skin |

